غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

31

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

از شيعه آغاز غوغا كرده گفتند كه اى عايشه روزى بر شترى نشسته محاربت كنى و روزى بر استرى سوار شده بر سر جنازهء نبيرهء پيغمبر ( ص ) منازعت نمائى و نگذارى كه او را نزد جدش دفن كنند و مردم متفرق به دو فرقه شدند جمعى جانب صديقه گرفتند و نزديك بدان رسيد كه قتال بوقوع پيوندد و آنگاه امام حسين رضى اللّه عنه بنابر وصيت مذكور جسد مطهر برادر عالىگوهر خويش را نزد جده خود فاطمه بنت اسد بن هاشم دفن فرمود و در مستقصى مذكور است كه در وقت وفات امام حسن رضى اللّه عنه والى مدينه مروان بود و او نگذاشت كه آنحضرت را در روضهء مقدسه دفن كنند و ابو هريره او را گفت كه چگونه از دفن حسن مانع ميآئى و حال آنكه من از رسول صلى اللّه عليه و سلم شنيده‌ام كه ( الحسن و الحسين سيد شباب اهل الجنة فى الجنة ) مروان گفت بگذار ما را ميپندارى كه اگر تو و ابو سعيد خدرى احاديث رسول صلى اللّه عليه و سلم را ياد نميگرفتيد اخبار آنحضرت انقطاع مىيافت تو در وقت فتح خيبر ايمان آوردى و بسيار كس از تو پيشتر مسلمان شده‌اند و بصحبت رسول صلى اللّه عليه و سلم مشرف گشته ابو هريره گفت من بعد از آنكه ايمان آوردم ترك ملازمت سدهء سنيه نكردم تا دانستم كه رسول صلى اللّه عليه و سلم كرا دوست ميدارد و كرا دشمن ميداند و كرا ميراند و كرا ميخواند و ابو حنيفهء دينورى نيز قضيهء منع دفن امام حسن را بمروان نسبت نموده نه بعايشه و سعيد و العلم عند اللّه الحميد المجيد در كشف الغمه مسطور است كه چون خبر وفات امام حسن رضى اللّه تعالى عنه بمعاويه رسيد مالى كه وعده كرده بود نزد جعده فرستاد اما يزيد آن ملعونه را به عقد خود درنياورد و شخصى از اولاد طلحه او را در حبالهء نكاح كشيده از وى اولاد پيدا شدند و هرگاه ميان ايشان و قريشيان گفت و شنيدى واقع ميگشت به زبان طعن ايشانرا ميگفتند ( يا بنى مسمة الازواج ) و در روضة الشهداء مذكور استكه بعد از واقعهء هايله امام حسن رضى اللّه عنه مروان اسماء را بدمشق فرستاد و بمعاويه نوشت كه زنهار كيفيت فوت امام حسن را پنهان داريد و نوعى سازيد كه اين زن بكشف آن سر نپردازد و الا فتنهء خفته بيدار گردد و چون قاصدان مروان جعده و نامه را بمعاويه رسانيدند بحسب ظاهر بر پلاس ماتم نشسته سه روز بمراسم تعزيت قيام نمود و در خلوتى از اسماء حقيقت آن حال را معلوم فرموده گفت كه آن ملعونه را بجزيرهء از جزاير برند و در دريا اندازند و فرمان‌بران بموجب فرموده عمل نموده چون بيك فرسخى آن جزيره رسيدند طوفانى بديد آمد و گرد و غبارى عظيم ظاهر شده جعده را درربود و در آن جزيره افكند و ديگر كسى از وى نشان نداد مصراع و آن گنه را اين عقوبت همچنان بسيار نيست و در بعضى از اخبار وارد استكه در آن اوان كه خبر فوت امام حسن عليه التحية و الغفران بدمشق رسيد ابن عباس رضى اللّه عنهما در آن خطه بود و روزى بمجلس معاويه رفته ابن هند به زبان شماتت گفت يا ابا العباس شنيدى كه حسن بن على هلك بر ملك اختيار كرده است و روى بعالم آخرت آورده عبد اللّه بعد از تكلم بكلمهء استرجاع گفت اى معاويه حفرهء كه در آن جهان از براى تو مقرر شده بمرك حسن مسدود